هتل افضل

کلمات شوشتری

شوشتری فارسی
رِنگِنَه رنگینک
اُگوشت دیزی (آبگوشت)
عَفتُ آفتاب
مُجبِرَه منقل گِلی
کباب تُوَه شامی کباب
حاصِل سبزی خوردنی
رَفَک طاقچه بالا دستی
گوشت یَردَه گوشت چرخ شده
دوو دوغ
غَرّابَه ظرف شیشه ای نگهداری عرقیجات

ضرب المثل

آدَم ،بِه ری گُشیدَه مِرَه ،نَه بِه دَر ِگُشیدَه

آدم به روی گشاده منزل کسی می رود نه به در گشاده

تبلیغات

سید علی زوار زاده متولد سال ۱۳۰۰ هجری در شوشتر است. در محله «درعباس» در خانه پدری اش زندگی می کرد، پدر بزرگش نیز در همین خانه سکونت داشته و در کارگاه کنار خانه که قسمتی از آن نیز محسوب می شود، مشغول به کار بوده. کارگاه و خانه ایی که پس از فوت سید دیگر جایی برای زندگی نبود. به قول صغری خانم همسر سید علی، خانه پس از مرگ همسرش در خود خراب شد. سید در زمان حیاتش به ساختمان خانه رسیدگی می کرد و هر از چند گاهی سرو سامانش می داد. زیرا او در دوران نوجوانی اش مدتی را کنار دست استاد بنا کار می کرد و از پس تعمیرات خانه بر می آمد.
سید از کودکی کار می کرد. از ۵- ۶ سالگی دم دست پدر بود. پدرش سید فرج الله و پدر بزرگش نیز بافنده بودند؛ متقال، چفیه و لنگ می بافتند؛ سید علی نیز به پیروی از آن ها به کار بافندگی پرداخت. به مدرسه هم نرفت. به خاطر شرایط زندگی در آن زمان ها کمتر کسی به تحصیل می پرداخت.
۱۱ساله بود که برادر بزرگش از دنیا رفت. و به رسم قدیم پدرش از او خواست تا با همسر برادر مرحومش ازدواج کند. ۱۶ ساله که شد همسر برادرش را به عقد او در آوردند و سید صاحب خانواده شد و دیگر می بایست کار کند و زندگی اش را تأمین. او در مشاغل مختلفی کار کرد؛ شاگردی، لحاف دوزی و بنایی... به نزد استاد کار رفت و ملحفه بافی را کم کم یاد گرفت؛ اما باز هم اوضاع کار مساعد نبود. سید تمام سال را کار می کرد و می بافت، نرسیده به عید که فصل فروش و رونق کارش بود، استاد کار آن ها را اخراج می کرد و به اینصورت بود که سید ۲ ماه قبل و بعد از عید را بیکار بود.
بعد از مرگ پدرش زمانی که ۲۳ سال داشت، به جای او در همان کارگاه کنار خانه شروع به کار کرد. اما در آن زمان سرمایه آنچنانی نداشت، نخ ها را از مشتری می گرفت و برایش کار می بافت و دستمزدش را دریافت می کرد. سید علی ملحفه و لنگ می بافت و در کار خود استادی چیره دست و توانمند بود؛ به گونه ایی که هر کسی در هر جا به مشکلی بر می خورد، سید به دادش می رسید.
برای رسیدن به چنین جایگاهی، رنج و زحمت بسیاری را متقبل شده بود. صغری خانم (همسر دوم استاد) تعریف می کند که: سید پنج صبح بیدار می شد، نماز می خواند و به کارگاه می رفت و شب هنگام به خانه می آمد. در طی این مدت تنها، زمانی را به نماز و نهار اختصاص می داد؛ او می گوید: «انگار جن با او کار می کرد، روزی ۳ تا ۵ ملحفه می بافت. بسیار فعال بود و به اندازه سه نفر کار می کرد».
سید تمام کارهای مربوط به رنگرزی و بافت را خودش انجام می داد و همه فن و فوت کارش را می دانست و به آن وارد بود. در تابستان و فصل گرما بدون وسیله خنک کننده در کارگاه کار می کرد با هر شرایطی؛ می گفت: همه روزها گرم است و اگر قرا باشد من کار نکنم که نمی شود.
در دهه ۶۰ به دلیل شرایط جنگ، اوضاع کار خوب نبود. بیکار بود و اگر هم کار می کرد، چون نمی توانست بافته هایش را بفروشد، انبار می شد، و بعد مارمولک به آن ها آسیب می رساند. سید علی از همسرش صغری مرعشی دو فرزند دارد؛ دخترش عزت و پسرش عزت الله. همیشه به آن ها توصیه می کرد وارد این کار نشوند، زیرا که خودش از آن نانی در نمی آورد و بیشتر به خاطر علاقه و عشقش به آن می پرداخت.
در آن زمان ملحفه به عنوان یک هنر مطرح نبود و مردم آنچنان ارزشی برای آن قائل نبودند. حمایت نمی شد؛ نه بافته و نه شخص بافنده. سید هم که اوضاع کار و فروش خود و سختی هایی که در این راه کشیده بود را می دید به فرزندانش آن توصیه ها را می کرد.
صغری خانم افسوس می خورد و ناراحت است؛ می گوید: سید زحمت بیهوده برای این دنیا کشید دستش خالی بود بدون هیچ پشتوانه ایی تا آنجا که می توانست کار کرد. انسانی بسیار ساده و صادق بود. برایش مشتری با مشتری فرقی نداشت؛ بافته اش را به قیمتی پایین و با سود بسیار کم می فروخت.
استاد در دوران حیاتش فعالیت های زیادی انجام داد. در کمیته امداد نیز ملحفه بافی را آموزش داد. اما از آنجا که این حرفه سخت و دشوار است و انسان عاشق می خواهد تا در آن صبوری کند، کسی آن را ادامه نداد و بعد از سید علی زوار زاده نام ملحفه و محلفه بافی فراموش شد.
سید علی زوار زاده در سال ۱۳۸۹ به علت کهولت سن در گذشت. اکنون بعد از گذشت سه سال از مرگ استاد، کارگاهش به همان حالت قبل باقی است؛ نخ ها پوسیده شده است و دیگر تاب استقامت ندارد؛ دار بافندگی همراه با ملحفه نیمه بافته بر رویش انتظار می کشد؛ شاید انتظار دستی توانمند؛ به قدرتمندی دست استاد زوار زاده؛ دستی که اگر شروع کرد او را نابهنگام و یکباره تنها نگذارد. رفیق دیرینه اش شود و با عشق، دل و جانش را با او همراه کند؛ دستی که برایش خاطره استاد را زنده کند.

نویسنده و محقق: زهرا طهماسبی


لطفا به این پست امتیاز بدهید
تعداد نمایش : 1018
امتیاز مثبت : 2
امتیاز منفی : 0

با تشکر ، امتیاز شما ثبت شد

متاسفانه امتیاز شما ثبت نشد ، لطفا دوباره امتحان کنید

امتیاز منفی
لطفا نظر بدهید

لطفا در مورد همین مطلب نظر بدهید. اگر می خواهید موضوعی دیگر را با ما در میان بگذارید ، از قسمت تماس با ما استفاده بکنید. با تشکر.

نظر شما با موفقیت دریافت شد

متسفانه پیام شما دریافت نشد. لطفا دوباره امتحان کنید

نظرات کاربران